یادداشتهای قاسم بهرامیان

یادداشتهای قاسم بهرامیان
دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

کانال شخصی در تلگرام

ارتباط با مدیر وبلاگ در تلگرام

صفحه در اینستاگرام

آخرین نظرات
پیوندها
بایگانی

به آنها هم فکر کنید!

يكشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۷، ۰۵:۳۹ ب.ظ

به آنها هم فکر کنید!


یادداشتی از #محمدرضا_زائری /  @morzaeri / تلگرام

هنگامی که با زن و بچه ات به خوشی و شادی درسفر هستی و در فیسبوک راه به راه از زیبایی های گردشگری می نویسی و تصاویری فریبنده از مناظر مختلف منتشر می کنی به پدری فکر کن که سالهاست نتوانسته حتى خانواده اش را به حاشیه شهر ببرد. 
وقتی از طراوت و شادابی دخترانه جوانی ات در اینستاگرام عکس می گذاری، به پسر جوان و مردی تنها هم فکر کن که عکس تو دلش را چنگ می زند و آشوب حسرت در جانش برپا می کند.  
زمانی که خوش و خرم در یک رستوران یا کافی شاپ نشسته ای و از گرما و رنگ وسوسه انگیز غذای خود عکس می گیری و توی یک گروه خانوادگی تلگرامی منتشر می کنی که "همین حالا" و "جای شما خالی" واقعا به کسانی فکر کن که جایشان همیشه بر سر سفره های چرب و گرم خالی است و ماهها می گذرد تا بتوانند لقمه ای غذای خوشمزه بخورند یا یک ظرف بستنی یا یک فنجان هات چاکلت و اسپرسو بنوشند.   
وقتی در این روزهای برفی کنار شومینه گرم ویلای خود نشسته ای و به رقص زیبای شعله ها نگاه می کنی و هشتگ آرامش و سکوت می زنی به یاد سارینای خردسال هم باش که از سرما یخ زد!
وقتی ماشین تازه ای خریده ای و توی ماشین می نشینی و در تویتر از لذت ماشین سواری می نویسی و تویت می کنی به یاد کسانی هم باش که هم سن و سال تو هستند و چیزی هم کمتر از تو ندارند اما به اندازه سالهای مشابه عمر تو باری از حسرت و دریغ بر دوش خاطره هایشان سنگینی می کند!
گاهی حواسمان نیست و بی آنکه بخواهیم زخمی بر دلی می نشانیم که بی سر و صدا از آن سوی سرمای خیابان دارد نگاهمان می کند وقتی در یک رستوران گرم نشسته ایم و به شادی و خنده هدیه هایمان را تقسیم می کنیم!
گاهی بدون آن که بخواهیم و تعمدی داشته باشیم آتشی در جانی می افروزیم وقتی فرزندمان را به شور و فریاد "بابا، بابا" در آغوش می کشیم و قدری آن طرف تر گوشهای خسته یک یتیم از درد تنهایی و غربت درد می کشد!
گاهی خودمان هم نمی فهمیم وقتی عکسهای رنگارنگ خواستگاری و عقد و عروسی مان را پشت سر هم می فرستیم و "من و عشقم، همین الآن" کنان از شادی لحظه هایمان خبر می دهیم چه سیل و طوفان و زلزله ای در دل یک دختر تنها برپا می کنیم که به هزار و یک دلیل مثل یتیم بودنش، مثل انتظار برای ازدواج خواهر بزرگترش، مثل مشکلات مالی پدرش برای تهیه جهیزیه و ... خواستگاری به سراغش نمی آید و بلکه هر سال سنش هم بالاتر می رود و امیدی به ازدواج ندارد!
وقتی در پیاده رو می گذریم و میوه ای شیرین و خوش طعم در دست داریم و گاز می زنیم، خودمان هم نمی فهمیم که ذره ذره اش را با نگاه حسرت و نجوای آه گرسنه ای از آن سوی خیابان فرو می بریم!
شاید سالها قبل می شد شادی ها را، داشتن ها را، خوش گذراندن ها را پشت دیوار خانه ها از چشم و گوش دیگران پنهان کرد، اما امروز با نفوذ دوربین های فضای مجازی به خصوصی ترین لحظات و خلوت ترین فرصت های زندگی چیزی از کسی پنهان نیست!
مراقب باشیم تا غبار حسرت دیگران بر امانت های زندگی مان ننشیند!
همسر خوب، فرزند دوست داشتنی و چهره زیبا امانت است. قدرت مالی و تن سالم امانت است -برای چندسال- و اگر می خواهیم این امانت ها از آسیب ها و دردها و محرومیت ها بیشتر مصون بمانند باید مراقب گرد و غبارهایی باشیم که به سرعت آسیب می رسانند.

🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
عضویت در کانال: @BahramianGh

ارتباط با بنده: @bahramian_gh

  • قاسم بهرامیان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی